تبليغاتX
همراه با زمان آرزو چه ساده سفر می کند
سلام

مثل اینکه این چند روزه اسمه من لو رفته

نمی خواستم اینجور بشه ولی خوب شد

اسمم نیماست نمی گم چندسالمه ولی اینو می گم که از تهرانم

دیگه بیشتر از این بگم فایده ای نداره

بای

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 12:53
  به قلم:   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
سلام

خوبین مهربونا

خیلی خوشحالم ۲ تیر تولدم بود یعنی چند دقیقه پیش چون الان بامداده ۳ تیره

با خیلی  ها که قهر بودم آشتی کردم

شما ها چی کارها می کنین؟

در مورد امتحانام بگم که خدا رو شکر همه ی درس ها رو قبول شدم و هیچ کدوم رو نیوفتادم.

راستی از چند روز دیگه دوباره شروع می کنم به مطلب نویسی تو وبلاگم

دوباره باید چرت و پرت های منو تحمل کنین

از تمام دوست های گلم که تو این مدت به وبلاگ نظر دادن هم ممنون

خوب کاری ندارید؟


وقت بخیر مهربونا

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 0:26
  به قلم:   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

 آسوده بخواب ای دوست

تو را هیچ اندوهی نیست

کسی تو را نمی شکند

من پیش از تو خواهم شکست

ای دوست به یادت باشد

هیچ گاه به هیچ دلی ساده دل نبند

دوستم دل را حراج نکن

گلم خریدار دلت من نیستم

ولی از پشت پرده که می توانم

می توانم چند لحظه ای تو در ویترینه دلم ببینم

دستش را رها نکن

نذار اونم مثل من بشکنه

ای کاش می فهمیدی

یادته گفتم

دوست دارم تو هم دیوانه وار خنده سر دادی

ای کاش بزرگ می شدی

سرنوشتم اینطور رقم خورد

تا ابد عاشق دیوانه هایی همچون تو باشم

به خاطر داشته باش دنیا را دار مکافات گویند

نه اشتباه نکن من را که می شناسی

البته من دیگر من سابق نخواهم شد

اما تو را نفرین نخواهم کرد

بهت که گفته بودم

من دوست داشتم

وای بر دلم

به خاطر بیار

گفتی خانه ی دلم به اسمه توست

پس چه شد

خانه ی دلت را ویران کردی

این را بدان

تو دنیا ی پاره پاره ی من

به تو می گویند

 نامرد

کاش هیچ گاه تو را نمی دیدم

اما بدان تو دوست داشتنی ترین نامرد دنیایی

خداحافظ برای همیشه نامرد دوست داشتنی!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 13:34
  به قلم:   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
یادش بخیر

یادش بخیر بچگی هامون عاشق ترین عاشقا بودیم

یادش بخیر به همه نگاه همبازی می دوختیم

اون موقع ها عشق رو آسون تر بلد بودیم

دیکتشو بدون خطا می نگاشتیم

یادش بخیر  اون زمونا

اون زمونا یه بچگی بچگی بود

اون زمونا خیانتو کدوم ما بلد بودیم

اون زمونا کدوم ما شکستنو بلد بودیم

کدوم ما به ریختن اشک کسی راضی بودیم

اون زمونا یادش بخیر

بازیمون با خود آدما بود

کدوم ما بازی می کردیم با دلی

کدوم ما دروغ می گفتیم به دلی

کدو ما بلد بودیم بخونیم واسه هم

درس تهدید و دروغ

بخدا که که رفته دیگه بچگی

بچگی کردیم و بچگی

کدوم ما نیاز بودیم

کدوم ما خواب بودیم

کدوم ما خنده بودیم

بچگیمون رفت

یادش بخیر عاشق بودیم

یادش بخیر ساده بودیم

یادش بخیر کسی بودیم

مثل امروز نبودیم

که قلبمون پاخورده بشه

یادش بخیر بچه بودیم

عاشق غنچه بودیم

می خندیدیم به روی هم

گریه می کردیم واسه هم

یادش بخیر بچه بودیم

یادش بخیر

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 15:20
  به قلم:   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
به نام حضرت دوست

سلام ستاره ها

خوبین دوستای گلم؟

من بالاخره از بیمارستان مخص شدم و اومدم پیشتون

ببخشی دوباره بد قولی کرم

ولی مطمئن باشید که دیگه اون فرد سابق نیستم

خیلی عوض شدم

به نظر خودم خیلی از احساساته بچگانه ی خودم و ریختم دور

امیدوارم هیچ کدومتون هیچ وقت کاریو که من کردم و به بیمارستان رفتم نکنید

می دونم زندگی گاهی خیلی فشار میاره ولی خودکشی راهش نیست

الانم شکر خدا خوبه خوبم

خوب دیگه زود به زود میام

راستیاز دوستانیم که نظر دادن به ویژه پانیذ خانوم که وبلاگ نویس توانایی هم هستن تشکر می کنم

موفق باشید

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 15:9
  به قلم:   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
اگر با خنده ای عاشق شوم

نمی خواهم با گریه ی جدایی آشنا شوم

اگر دل به کسی دهم

هیچ گاه آن را پس نمی گیرم

خیلی وقته دلم می خواهد بگریم

برای تمام فرصت های زندگی

برای تمام افسوس ها

برای هنگامی که در اوج قله بودم

نمی دانم آخر چه شد

آخر درگیر کدام افسون شدم

نمی دانم

وقتی عاشق شدم

شاید از افسونش غافل بودم

شاید از سحر ویرانگرش آگاه نبودم

سحری که گریبان افراد به عشق پشت کرده را می گیرد

افسوس برای چه

مگر فدایی نیست!

به خدا از فردا گفتن ها هم دگر خسته ام

خسته ام

یک عمر

خسته ام

کاش می شد از زیر نقاب خستگی بیرون بیایم

کاش می شد خسته نمی شدم

کاش دلم هیچ وقت نمی گرفت

فقط خسته ام

خسته

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 19:30
  به قلم:   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

به نام حضرت دوست

 

گاهی خستگی های زندگی مجال عاشقی رو نمیده

گاهی دل زخم خوردن اجازه دلدادگی رو نمیده

گاهی شکست سخت قدرتی برای ایستادن نمیده

گاهی چشمانی منتظر مجال دوری اشک رو نمیده

گاهی حرف های من مرهم دلم رو به من نمیده

گاهی خنده شادی رو به من نمیده

گاهی گریه کردن آرومی رو به من نمیده

گاهی صبر جواب نیازم رو نمیده

گاهی سکوت جواب بعضی ها رو نمیده

گاهی دلم اجازه ی دوریتو نمیده

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 19:45
  به قلم:   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

به نام حضرت دوست

سلام

ببخشید که دوباره به حرفم وفا نکردم و دیر اومدم

چون هر وقت حسم بیاد می نویسم و این چند روزم اینقدر از نظر روحی خسته بودم که حسشو نداشتم

البته هنوزم خستم

خوب بگذریم

ممنون از همه ی اونهایی که نظر دادند و ممنون از عباس دویت گلم که یه شعر زیبا تو قسنت نظرات گذاشته

عمو سبزی فروش عزیز من از دست شما ناراحت نیستم دز ضمن هکر هم نیست حالا نمیدونم منظورتون از بعضی از نظراتتون چی بوده به هر حال من اصلا از دستتون ناراحت نیستم

امیدوارم زود به زود بیام

ممنون

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 19:44
  به قلم:   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

بیایید دل هایمان را نو کنیم

در بهار طبیعت به یاد کسانی بیفتیم که دوستشان داریم

ای کاش بدانیم ارزش دلمان خیلی زیاد است

آن را به تحفه ای ناچیز ندهیم

قدر عشقمان را بدانیم

راحت عاشق نشویم

قدر اشک های خودمان را بدانیم

بهر هر نگاهی اشکی جاری نکنیم

ای کاش ارزش نگاهمان را بدانیم

چه زیبا فرموده یکی از بزرگان که

به چشمانت بیاموز که هرکس ارزش دیدن را ندارد

چه زیباست عاشق خدا بودن

کسی که واقعا عاشق حضرت دوست باشد

هیچ وقت گناه نمی کند

قدر خود را بدانیم

متواضع باشم در عین حال خود را دست کم نگیریم

 

عاشق باشید دوستان گل من

عاشق کسی که ارزش ورود به دل شما رو داشته باشه

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 19:0
  به قلم:   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
                                              به نام حضرت دوست

سلام

خوبین دوستانه گلم؟
شرمنده دوباره زیر قولم زدم

قرار بود سریع آپدیت کنم

اما نکردم

مشکلاته دیگه نمی شه کاریش کرد

اما انشاا... از امروز به قولم عمل می کنم

خداییش چند روزه احساس تنهاییی می کنم نه اینکه کسی پیشم نباشه نه فقط احساس می کنم خیلی تنهام

دوستان برام دعا کنید

بعد از اینکه چند ماه اسیر یک عشقی که فکر کنم یهطرفه هم بود درگیر بودم حالا هم احساس تانهایی می کنم

خوب بگذریم

می خوام از چند نفر تشکر کنم

اول از پانیذ عزیز که لطف کردند و نظر دادن

دوم از دوست خیلی خوبم عباس که نظر داده

و سوم هم از پریسا خانوم که آمدند و نظر دادند

خوب قبل از رفتن یه چیزه دیگه هم باید بگم

سال نو پیشاپش بر همتون مبارک

سر سفره ی هفسین برای من هم دعا کنید

ممنون

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 13:5
  به قلم:   | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T